به گزارش حیات،محمد شیخان طی یادداشتی نوشت:
هر جنگ، علاوه بر میدان نظامی، عرصهای برای نبرد بر سر اراده، اعتماد و انسجام اجتماعی است. ازاینرو، کشوری که با تهدید خارجی مواجه است، افزون بر قدرت نظامی و ظرفیت دیپلماتیک به جامعهای منسجم، برخوردار از اعتماد متقابل و دارای درکی مشترک از منافع ملی نیازمند است.
یکی از مؤلفههای مهم قدرت ملی، همافقی مردم، نخبگان و مسئولان در تشخیص تهدیدها، اولویتها و اهداف کلان کشور است. این همافقی به معنای یکساناندیشی نیست؛ زیرا جامعه میتواند متکثر باشد و درباره روشها، تاکتیکها و حتی نحوه مواجهه با بحران، اختلافدیدگاه داشته باشد، اما نباید این اختلافها به شکاف در افق راهبردی کشور تبدیل شود.
سیاست مسئولانه نیز حذف همه اختلافات نیست؛ بلکه قرار دادن دیدگاهای متکثر در افق منافع بلندمدت کشور است. در این افق، احساسات عمومی و محاسبات عقلانی، میدان و دیپلماسی و مذاکره ومقاومت به جای تقابل ، یکدیگر را تکمیل خواهند کرد.
برای نیل به این مقصود پیش از هر چیز باید برای جامعه تبیین کرد که چرا جنگ رخ داده، اهداف کشور چیست، کشور با چه هزینهها و دستاوردهایی رو به روست و نسبت مقاومت و مذاکره چگونه تعریف میشود.
بیپاسخ ماندن هر یک از این پرسشها، خلأ اطلاعاتی ایجاد میکند که این خلأ میتواند با روایتهای دشمن پر شود. در نتیجه، یک تصمیم واحد ممکن است برای بخشی از جامعه نماد عقلانیت، برای گروهی نشانه عقبنشینی و برای گروهی دیگر ماجراجویی تلقی گردد. تداوم چنین وضعیتی، شکاف ادراکی و به دنبال آن شکاف اجتماعی و سیاسی ایجاد میکند.
حال آن که پیشگیری از وضعیت فوق، نیازمند روایتی ملی، روشن، منسجم و اقناعکننده از تحولات است؛ زیرا جامعه زمانی در برابر تصمیمهای دشوار همراهی بیشتری نشان میدهد که منطق آنها را بداند و خود را بخشی از سرنوشت کشور احساس کند.
از سوی دیگر تصمیمات بزرگ در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی نباید به پروژه یک جناح یا یک جریان سیاسی تقلیل یابد؛ چرا که جناحیکردن عقلانیت راهبردی، سرمایه اجتماعی را فرسوده و تصمیمات ملی را با تغییر آرایش سیاسی در معرض مناقشه قرار میدهد.
در مقابل، مشارکت نخبگان، دانشگاهیان، رسانهها، نیروهای اجتماعی و جریانهای مختلف سیاسی در تبیین منطق تصمیمهای ملی، آنها را به سطح اراده ملی ارتقا خواهد داد؛ فرایندی که طی آن سرمایه اجتماعی به بخشی از قدرت راهبردی کشور تبدیل میشود.
نظر شما